گاهی تمام حادثه از دست می رود
گاهی همان کسی که دم از عقل میزند
در راه هشیاری خود،مست می رود
گاهی غریبه ای که به سختی به دل نشست
وقتی که قلب خون شده بشکست،میرود
اول اگرچه با سخن از عشق آمده
آخر خلاف آنچه که گفته است میرود
وای از غرور ازه به دوران رسیده ای
وقتی میان طایفه ای پست میرود
هرچند مضحک است و پر از خنده های تلخ
بر ما هر آنچه لایقمان هست می رود
گاهی کسی نشسته که غوغا به پا کند
وقتی غبار معرکه بنشست،می رود
اینجا یکی برای خودش حکم میدهد
آن دیگری،همیشه به پیوست میرود
این لحظه ها که قیمت قد کمان ماست
تیری ست بی نشانه که از شست می رود
بیراهه ها به مقصد خود ساده می رسند
اما مسیر جاده به بن بست می رود
دیوونه خودتی!!!!!!!!!!!!!
بیشتر از همیشه...
گرفته...خیلی گرفته...
انگار هیچ چیز مرهم دردهام نیست...........
پس کی آدم میشم؟!
قرارمون این نبود....
نذار تو تاریکی بمونم...
روشنم کن ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
زمان هماره همان و زمین همیشه همین؟
اگرچه پرسش بی پاسخی است،میپرسم:
چرا همیشه چنان و چرا همیشه چنین؟
چرا زمین و زمان بی امان و بی مهرند؟
زمان زمانه ی قهر و زمین زمینه ی کین؟
حدیث آدمی و چرخ آسیاب زمان
حدیث جام بلور است و صخره ی سنگین
هزار شاید و آیا به جای یک باید
گمان کنم،به گمانم نشسته جای یقین
اگر که چون و چرا با خدا خطاست،چرا
چرا سوال و جواب است روز بازپسین؟
چرا در آخر هر جمله ای که می گویم
تو ای نشانه ی پرسش نشسته ای به کمین؟
قیصر امین پور
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
حیف امسال نتونستم تو مراسمش شرکت کنم.مطمئنم که روحش تو آرامشه.
یادش گرامی...
یک مرد عظیم ترین چیز روی زمین است و سراسر ابدیت
ـ اما ذره ذره ی عظمت مرد،شکفته از زن است
مرد ابتدا در زن ماهیت می یابد،
بعدش میتواند در خودش ماهیت یابد.
والت ویتمن
بدون یک چیز،همه چیز بی فایده ست،
پیش از آنکه مرا بیش از این بیازمایی،
منصفانه هشدارت میدهم
من نه آنم که گمان میکنی،
بس متفاوتم.
کیست که میخواهد پیرو من شود؟
کیست که داوطلب است تا دستخوش هیجان های من شود؟
راه مشکوک است،نتیجه نامعلوم،شاید ویرانگر،
باید دست از هر چیز دیگر بشویی،
از تو خواهم خواست که من،
تنها و یگانه معیار تو باشم،
حتی نوآموزیت طولانی و مشقت بار خواهد بود،
باید تمام نظریه های پیشین زندگی ات را رها کنی،
و همه ی هم نوایی ات را با زندگان پیرامونت.
پس اینک مرا واگذار،
پیش از آنکه خود را بیشتر بیازاری،
دست از شانه ام بردار،
رهایم کن و به راه خود برو.
والت ویتمن
به هر آن چه که احساس می کنی.
گفته است بدون تو نمیتواند زندگی کند.
اما تو بیندیش که او در دیدار دوباره
تو را به جا خواهد آورد!
لطفی در حقم کن و زیاد دوستم نداشته باش!
از آخرین باری که زیاد دوستم داشتند به بعد
کم ترین محبتی ندیدم.
برتولت برشت
غافل از آنکه خدا هست در اندیشه ی ما
.................................................................
سالی که کنکور داشتم عجیب با این بیت حال میکردم.
دلیلش رو نمیدونم!
از ریشه ی جهنم
و آدم
از عدم
و سعی
از ریشه های یأس می آید
وقتی که یک تفاوت ساده
در حرف
کفتار را
به کفتر
تبدیل میکند
باید به بی تفاوتی واژه ها
و واژه های بی طرفی
مثل نان
دل بست
نان را
از هر طرف بخوانی
نان است!
قیصر امین پور
صدای بال نفس های روشنایی را
صدای پای پیام آور رهایی را.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
خدا جونم برای ردپات تو زندگیم ممنونم...
موندم سر دو راهی،کمکم میکنی؟!
راهش را خواهم خواند...
...........................................
خدایا من یک قدم برداشتم حالا نوبت توئه![]()
چه باشکوه است نام تو در عالم خاکی....
چون خودت رو ندیدی،شبیه دیگران میشی.
دنبال همه ی گمشده ها میگردی اما دنبال خودت نه!
ای ز خود پوشیده،خود را بازیاب
در مسلمانی حرام است این حجاب
.......................................................
این یه خلاصه ی خیلی کوچولو از سخنرانی های استادم
(دکتر حبیب نبوی)بود.
دلم برای خودش و کلاساش تنگ شده.کاش همین روزا بتونم
برم سر کلاسش.به آرامشش سخت نیازمندم.
برایم بنویس،چطوری میخوابی!جایت نرم است؟
برایم بنویس،چه شکلی شده ای!هنوز مثل آن وقت ها هستی؟
برایم بنویس،چه کم داری!بازوان مرا؟
برایم بنویس،حالت چطور است!خوش میگذرد؟
برایم بنویس،آن ها چه می کنند!دلیریت پابرجاست؟
برایم بنویس،چه میکنی!کارت خوب است؟
برایم بنویس،به چه فکر میکنی!به من؟
برتولت برشت
....................................................................
به نظرم خیلی قشنگ اومد.ریز بودن فونت رو به خوبی خودتون ببخشید![]()
فکر
میکنم
هرگز
نبوده
قلب
من
اینگونه
گرم
و
سرخ
........
آخه یه دوست خوب پیدا کرده،با یه کم تفاوت!
از همون دوستایی از هر کلمه حرف زدن باهاشون کلی چیز یاد میگیری...
دوستم نابیناست ولی فوق لیسانس الهیات داره!
من که کلی حال میکنم با این دوست جدیدم.
الهی شکر......
گفتم: این روزها دل خیلی بهانه ی تورا میگیرد
هوای دیدن تورا دارد
گفت: میدانم همه چیز بهانه ای است
برای شانه شانه،در حال و هوای با هم بودن
رفتن،نشستن و گریستن
گفتم: چرا گریه؟! رفتن و نشستن درست!
اما گریه را نمیخواهم نه!
گفت: برای حرمت نگاه ناگهان تو
برای یک دل دریا حرف نگفته
گفتم: و برای هر آنچه گفتم و گفتم و نشنیدی!
گفت: برای آنچه خواستم و بودی،خواستی و نبودم
و برای هر چه که نمیدانم!
گفتم: در تمام این همه سال ها،که همه از یادش برده بودند
تو تنها کسی هستی که هستی!
گفت: در این دلواپسی،عزیز دل!
وقتی تو هستی انگار همه نیستند.
....
می ز خمخانه به جوش آمد و می باید خواست
نوبه ی زهد فروشان گران جان بگذشت
وقت رندی و طرب کردن رندان پیداست
......................................................
عید همه مبارک!!!!!!!!!!!!
تو فکر حذف کردن وبلاگمم.ولی هنوز به نتیجه نرسیدم.
نمیدونم چرا هیچ حس خوبی ندارم.
..............................................................................................
احساس میکنم آدم های شاد از آدم های غمگین عمیق ترند.
نظر شما چیه؟
سرشار از این نعمت از حوصله بیشم
آن گونه توانگر که ندانی که ندارم
وان گونه توانا که نبینی که پریشم
بر خویش همی پیچم و مرهم نستانم
چندان که زند کژدم این معرکه نیشم
راهی که خرد گفت پذیرفتم و رفتم
شد عشق تو آیینم و شد مهر تو کیشم
آزادگی ام را به جهانی نفروشم
بگذار درین ره نرود کار ز پیشم
فریدون مشیری
جز الطاف و مرحمت خود منگار و بر کشت های ما
جز باران رحمت خود مبار.
به لطف ما را دست گیر و به کرم،پای دار.
الهی حجاب ها را از راه بردار و ما را به ما مگذار...
گر کافر و گبر و بت پرستی بازآ
این درگه ما،درگه نومیدی نیست
صد بار اگر توبه شکستی،بــازآ
.............................
پاکم کن خدا....
خدایا من فرصت دوباره خواستم اما نه اینجوری!
فرصت خواستم برای خوب بودن نه دوباره بد شدن.بازم میخوای امتحانم کنی؟
ولی من هنوز ضعیفم خیلی.میخوای قوی تر بشم؟
بســـــــــــــــــــــــــــــه خدااااااااااااااااااااا...............
تحمل همه ی اون سختی ها برای یه بار دیگه واقعا سخته...
خدایا!
مثل همیشه به خودت میسپارم ولی
یا راحتم کن یا آسونش کن!
چه لحظه های سبک و مهربان و لطیفی،
گویی در فضایی پر از شراب،نفس میزنم.
گویی در زیر باران نرم فرشتگان نشسته ام.
می بارد و می بارد و هر لحظه بیشتر نیرو می گیرد.
هر قطره اش فرشته ای است که از آسمان بر سرم فرود می آید.
چه می دانم؟
خداست که دارد یک ریز،غزل می سراید،
غزل های عاشقانه ی مهربان و پر از نوازش.
هر قطره ی این باران،
کلمه ای از آن سرودهاست........
دکتر شریعتی
-موازیان به ناچاری-
که هردو باورمان ز آغاز،
به یکدگر نرسیدن بود.
فقط یک قسمتش رو مینویسم:
وقتی بخوای فقط برای «خودت»باشی،
تنها باشی،
وقتی بخوای فقط با صفرها باشی،
عمر تو مثل یک خط منحنی،
روی خودت دور میزنه،
مثل صفر،
باز از آخر میرسی به اول!
می مونی،می گندی،
مثل مرداب،مثل حوض،بسته میشی،
مثل دایره،مثل «صفر»!
اما اگر جلو «یک» بنشینی...؟
اگر بخوای فقط برای «یک» باشی،
از پوچی و از تنهایی در بیای،
همنشین «یک» بشی...؟!
باید برای دیگران زندگی کنی...
اگر آدمی،آدمی است
اگر هر کسی جز خودش نیست
اگر این همه آشکارا بدیهی است
چرا هر شب و هر روز،هر بار
به ناچار
هزاران دلیل و سند لازم است،
که ثابت کند:
تو تویی؟
هزاران دلیل و سند،
که ثابت کند...
قیصر امین پور
..................................................
میخوام از فردا یکی از کتابهای دکتر شریعتی رو تو وبلاگم
بنویسم.مطمئنم خوشتون میاد.من که خیلی دوستش دارم.
میخواستم فقط یک قسمت از کتاب رو بنویسم ولی دلم نیومد.
یک،جلوش تا بینهایت صفرها...
در هر چیزی زیبایی میبینید.
خلیل جبران
و زمانه چه دل سنگ میشود گاهی...