دلم گرفته از دلم که از تو دوره

خاطره هات همیشه در حال عبور

چیزی ازم نمونده و هنوز میسوزم

یاد تو مثله اتیشه مثل تنور

دردی که از تو با منه٬مرد می خواد و

مردی که بی تو باشه از اهل قبور

+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1391ساعت 21:48 توسط زووووووويى |

چقدسخته پروانه ای باشی که تو تار یه عنکبوت سیر گیر افتادی!!!

اون موقع دقیقا می فهمی قصه ی زندگی یعنی چی٬نه میمیری نه آزاد میشی!

+ نوشته شده در شنبه شانزدهم اردیبهشت 1391ساعت 21:9 توسط زووووووويى |

کاش خدا منو ببینه

ببینه چه گیج و خستم

دستم و محکم بگیره

بگه که نترس من هستم

کاش فقط یه بار دیگه

 با چشام تورو ببینم

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1391ساعت 20:7 توسط زووووووويى |

با اینکه تو از من دل بریدی

زود رفتی و اشکام ندیدی

با اینکه هیچ وقت درکم نکردی

هیچ موقع از دردم کم نکردی

اما برام سخته این جدایی

دلتنگتم این روزا کجایی

 

نمی دونی همه کسه منی***تو نفس منی٬برگم کنارم***بیا و حرف دلت و بزن***اما نگو به من دوست ندارم...

 

ترانه: سید محمد کاظمی

+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1391ساعت 19:58 توسط زووووووويى |

وقتى داشتم به عنوان مطلب اولين پستم فكر مى كردم-كه البته فكرم به جايي راه نمي داد- يه به ذهنم رسيد كه چرا اولين پستم رو با سلام شروع نكنم!از قديم نديما گفته بودن سلام سلامتى مياره.

پس دوباره سلام...

+ نوشته شده در یکشنبه دهم اردیبهشت 1391ساعت 10:13 توسط زووووووويى |